تبليغاتX
سرزمین عشق

سرزمین عشق

در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود.

 

من خیلی وقته آروم
بی تو دیگه ندارم
خسته شدم من از بس
گفتم تنها نذارم
شده اتاقم از عشق
از بودن تو خالی
از دل مهربونت
یه بوسه ی خیالی
طاقت ندارم تو باز
بهونه ای بگیری
مگه نبودی تو که
گفتی واسم می میری
اگه پیشم نباشی
هم نفسم کی باشه
همدم و همزبون
ترانه هام کی باشه

دستای خیسمو بگیر
طاقت موندن ندارم
سیل سیاهی منو برد
طاقت خوندن ندارم
سوژه ی دل تنگی من
واسم خیالی نمیشه
میون هیچ ترانه ای
جای تو خالی نمیشه
چشمای بی رحم تو هم
از دست من فراریه
بگو که پنهون شدنت
دیگه آخه چه کاریه
شاید گلایه کردنات
تمومشون بهونه بود
اما ندونستی چشام
با دل تو هم خونه بود

+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 13:20 توسط فقط بهار |

 

من خیلی وقته آروم
بی تو دیگه ندارم
خسته شدم من از بس
گفتم تنها نذارم
شده اتاقم از عشق
از بودن تو خالی
از دل مهربونت
یه بوسه ی خیالی
طاقت ندارم تو باز
بهونه ای بگیری
مگه نبودی تو که
گفتی واسم می میری
اگه پیشم نباشی
هم نفسم کی باشه
همدم و همزبون
ترانه هام کی باشه

دستای خیسمو بگیر
طاقت موندن ندارم
سیل سیاهی منو برد
طاقت خوندن ندارم
سوژه ی دل تنگی من
واسم خیالی نمیشه
میون هیچ ترانه ای
جای تو خالی نمیشه
چشمای بی رحم تو هم
از دست من فراریه
بگو که پنهون شدنت
دیگه آخه چه کاریه
شاید گلایه کردنات
تمومشون بهونه بود
اما ندونستی چشام
با دل تو هم خونه بود

+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 13:17 توسط فقط بهار |

من چه کردم که مرا ازنظر انداخته ای



نظر لطف به جای دگر انداخته ای



کار خوبان همه جا غیر وفا داری نیست



از جهان رسم وفا را تو برانداخته ای

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 10:30 توسط فقط بهار |

20090716090915-03445147.jpg

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 10:21 توسط فقط بهار |

 

اولين عكس عاشقانه وبلاگم هس

دل شكستن از تو من آموختم

                                              جانم آوردي به لب تا سوختم


چون ترا از جان و دل ميخواستم


                                            لب ز بيدادت بهم مي دوختم


هر زمان بايك اشارتهاي تو

                                      
                                          آتشي در سينه مي افروختم


تا بياي لحظه ها در خاطرم


                                         چشم بر ديوارودر ميدوختم


آمدي رفتي دلت اينجا نبود


                                          سوختم من سوختم من سوختم

+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 10:42 توسط فقط بهار |

20090716085555-64e45a11.jpg

نمي دانم کجايي در چه حالي؟

ترا گم کرده‌ام در اين حوالي

نمي خواهم بگويي پاسخم را

چه شد پايان آن عشق خيالي؟؟؟

+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 10:38 توسط فقط بهار |

گفتم: بهار - خنده زد و گفت : ای دريغ


ديگر بهار رفته نمی آيد
گفتم: پرنده


- گفت: اينجا پرنده نيست.


اينجا گلی که باز کند لب به خنده نيست...
گفتم:


- درون چشم تو ديگر...؟
گفت:


ديگر نشان ز باده ی مستی دهنده نيست.
اينجا بجز سکوت سکوتی گزنده نيست...

+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 7:53 توسط فقط بهار |

 

همه دردم بیا درمان من باش

بیا دیده ی گریان من باش

تو که مهر زمینی ماه من باش

تو که روح جهانی جان من باش

گلستانی که می دیدی خزان شد

بهارم کن گل خندان من باش

بهارم کن بی سرو بی سامانی ام را

سرانجام شد سرو سامان من باش

چورفتی ظلمت شبها مرا کشت

بیا باز اختر تابان من باش

مکن ازچشم گریانم جدایی

چو اشکی بر سر مژگان من باش

+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 10:32 توسط فقط بهار |

یادمه از بچگی همیشه ی خدا سر به هوا بودم. انگار تو آسمونا دنبال چیزی می گشتم. اما حالا فهمیدم که بله انگار دنبال چیزی می گشتم. عشقم تو آسمونه. نه اصلا عشقم آسمونه. عاشقشم عاشق. بیشتر از همه ی زیبایی های طبیعت. توی جنگل باز هم چشمم به آسمونه. قشنگترینش بعد از بارونه، با اون ابرای سفید تپل مپلش؛ البته بعد از آسمون ارغوانی طلوع و یا شایدم آسمون شبای کویر.

خیلی سال پیش موقعی که هنوز نمی تونستم بیشتر چیزا رو درک کنم، یادمه یه جایی درباره رنگ دریا و آسمون شنیده بودم. اما نمی دونستم کدومشون به اون یکی رنگ داده. از برادرم سوال کردم، گفت:"معلومه دیگه ببین شیر آب رو که باز می کنی رنگ داره؟ نه. اما دریا چرا. پس رنگشو از آسمون گرفته. مثل آیینه. در ضمن آسمون همه جا هست و آبی. درسته؟"

یه جایی خوندم که یکی از نویسنده های بزرگ در سن کم، توی انشاش نوشته بوده:"برگای پاییزی انقدر زیبا هستند که من نمی دونم دوستانم چه طور روی اونا پا می گذارند." اما من می گم نگاه کردن به آسمون ارزششو داره که آدم روی یه سری قشنگیا پا بذاره، بدون توجه، شایدم اصلا یه برج از همه ی چیزایی که دوست داره بسازه تا به آسمون برسه وبزرگیشو لمس کنه.لطافتشو استشمام کنه از نزدیک نزدیک، وتمام آسمونو بریزه تو خودش،پر بشه از آسمون. از آبی. انقدر دل رو رقیق می کنه که ارزششو داره، بله با اطمینان تاکید می کنم که داره. مثل پا گذاشتن روی دل برای رسیدن به معشوق می مونه.

خوش به حال اونایی که مثل دریا دل بزرگ دارن، اما روش پا می ذارن، و مثل آیینه رنگ معشوق رو به خودشون می گیرن، طوری که اون کوچیک کوچیکا نتونن اونا رو از معشوقشون تشخیص بدن.

 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:23 توسط فقط بهار |

 

An empty street, an empty house
A hole inside my heart
I'm all alone, the rooms are getting smaller.
I wonder how, I wonder why, I wonder where they are
The days we had, the songs we sang together
I try to read, I GO TO work
I'm laughing with my friends
But I can't stop to keep myself from thinking
I wonder how, I wonder why, I wonder where they are
The days we had, the songs we sang together
And OH my love, I'm holding on forever
.........Reaching for the love that seems so far

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:18 توسط فقط بهار |


www.irLearn.com